… صد و هفتاد … - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:43
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
… صد و هفتاد و یک … - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:43
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
... ثد و هفتاد و دو ... بدو بدو بدو - تاریخ: 1401/4/13 ساعت: 8:43
نیم ساعت وقت دارم تا بنویسم چه چرخ گوشتی توی مغزم همه چیز را چرخ میکند، هم میزد، دوباره چرخ میکند، به خوردم میدهد، چرخ میکند و شب میشود. میخوابم. صبح میشود  بعد باز چرخ گوشت شروع میکند. احتمالا همین جمله هم کافی باشد. همه چیز توی ذهنم چرخ میشود و من خوبم. اتفاقی نیست که انتظارش را نداشته باشم یا ندا...
... صد و چهل و هشت ... - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 5:18
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
... صد و چهل و نُه ... - تاریخ: 1399/4/30 ساعت: 5:18
حرفی رو که آدم های معمولی سکوت میکنن، فروغی تو جایی از آهنگ میخونه «تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه.» + کامنت ها بازه، برای پیدا کردن جملههایی که فکر میکنید درستتر از این نمیشد گفته بشن. آهنگ باشه، یا داستان، یا هر چیز دیگهای.
... صد و چهل و هفت برگ و چند گلدان ... - تاریخ: 1399/4/11 ساعت: 5:27
غمگین نیستم. اما پر نیستم. خالی هم نیستم. مثل زمزمه کردن آهنگ «خالی» ابی. مثل ته پارچ آب پر از یخ. داشتم برای مریم میگفتم دوست دارم ماهها بخوابم. گوشیم رو خاموش کنم. هیچ کس رو نبینم، هیچ حرفی نزنم و
... صد و چهل و دو ... - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 6:33
از بدقلق ترین مسائل همیشگی زندگی من همسو نبودن استعدادهام با علاقه هام، علاقه هام با چیز هایی که از درون راضیم میکنه و چیز هایی که از درون راضیم میکنه با هم ـه. و این بین اگر شما از بیرون نگاه کنی یک
... صد و چهل و سه ... - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 6:33
دنیا برای زندگی خوب است. برای ما که ناچاریم زیباست. هیجان انگیز و ارزشمند است. کافی است. اما برای به وجود آمدن هنوز هم کافی نیست. روزی اگر یک دلیل کافی برای به وجود آمدن پیدا کردم، برای فرزندم میگویم
... صد و چهل و چهار ... - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 6:33
شادی ز میان غم برانگیز جانم. وگرنه که کاری نداره. ادامه مطلب
... صد و چهل و پنج ... - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 6:33
فکر میکنم دومین بار است که برای او و چندمین بار است که در کل مینویسم. دارم از همان اندک آدم های مهم زندگیم ذره ذره دور میشوم و کم رنگ میشوند و هیچ حس به خصوصی ندارم. اما راجع به این بی تفاوتی حس یک قاتل را دارم که از قتل ابایی ندارد. قاتلی که یک روز با لگد کردن یک مورچه ساعت ها گریه خواهد کرد.
... صد و چهل و شش ... - تاریخ: 1399/3/30 ساعت: 6:33
بامداد بیست و دو سالگی، فهمیدم روز تولد مفهوم سابق خودش رو کاملا از دست داده. مونده آرزوی روزهای خوب تا وقتی که این عدد باز یکی بالاتر بره یا نره. و این هیچ حس بدی نیست. هر چیزی یک روزی ته میکشه. ذوق آدم ها برای بزرگ شدن هم همینطور.
... صد و سی و پنج ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
بذار سرم رو بیرون بیارم و خودم رو نفس بکشم. صبر کن.
... صد و سی و شش ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
اگر ویروس ها در واقع گلبول های سفید زمین باشن چی؟
... صد و سی و هفت ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
باهاش دعوام شده بود. به عنوان یه بچه تو همیشه فکر میکنی حق با منه. الان هم یادم نیست حق با من بود یا اون. طبقه بالای مادر بزرگم زندگی میکردن و بعد از وقوع حادثه، دوان داون رفتم سمت پله ها تا برم خونه
... صد و سی و نه ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
عصبانی ام. ناچارم. نگرانم. ناامید و امیدوارم. دنیا را در اوج زیبایی جای زندگی نمیبینم. از کوچه داخل خیابان یکطرفه میپیچم. شب و تاریک است. دو سمت خیابان تنگ ماشین پارک شده و آن را تنگ تر کرده است. موتو
... صد و چهل ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
توانستم بیدار شوم. با عجله به پایین میروم. سرم را بالا میگیرم و به ماه خیره میشوم. سال تحویل میشود. برمیگردم بالا. روی تخت نشسته ام. ابراهیم منصفی میخواند. آی قرص نعنا پرپروک... زانوانم را بغل کرده ام
... صد و چهل و یک ... - تاریخ: 1399/1/20 ساعت: 4:41
این چه غمیه توی زمین ریختن تیله ها؟
... صد و بیست و سه ... - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 23:26
سر آخر تمام شد. میبینی چه جان کندنی توی خودش دارد؟ کوچک که بودم، وقتی مریض میشدم مامان برایم یک لیوان آب ِلیمو شیرین و پرتقال می آورد و من میگذاشتمش روی میز یا زمین. میگفت «بخور تا تلخ نشده. نریزیش.»
... صد و بیست و چهار ... - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 23:26
در جهت ثبت خط خوردن یک مورد از کار های نکرده و از بهترین لحظات بیست و یک سالگی. بدون شجریان، هندزفری، آنتن و اینترنت، بعدا نوشته شد. +شهریور ۹۸
... صد و بیست و پنج ... - تاریخ: 1398/12/6 ساعت: 23:26
ناراحت نشو. عصبانی هم نشو. انتظارت رو از آدم ها تغییر بده. جایگاهشون رو تو زندگیت عوض کن و به خواسته شون احترام بذار.