خرید بک لینک
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 8:43

شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:

<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 8:43

نیم ساعت وقت دارم تا بنویسم چه چرخ گوشتی توی مغزم همه چیز را چرخ میکند، هم میزد، دوباره چرخ میکند، به خوردم میدهد، چرخ میکند و شب میشود. میخوابم. صبح میشود  بعد باز چرخ گوشت شروع میکند. احتمالا همین جمله هم کافی باشد. همه چیز توی ذهنم چرخ میشود و من خوبم. اتفاقی نیست که انتظارش را نداشته باشم یا ندانم باید چه کار کنم حالا. ولی چرخ گوشت به برق است و کار میکند. 

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: دوشنبه 13 تير 1401 ساعت: 8:43

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: دوشنبه 30 تير 1399 ساعت: 5:18

حرفی رو که آدم های معمولی سکوت میکنن، فروغی تو جایی از آهنگ میخونه «تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه.»

+ کامنت ها بازه، برای پیدا کردن جملههایی که فکر میکنید درستتر از این نمیشد گفته بشن. آهنگ باشه، یا داستان، یا هر چیز دیگهای.

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: دوشنبه 30 تير 1399 ساعت: 5:18

غمگین نیستم. اما پر نیستم. خالی هم نیستم. مثل زمزمه کردن آهنگ «خالی» ابی. مثل ته پارچ آب پر از یخ. داشتم برای مریم میگفتم دوست دارم ماهها بخوابم. گوشیم رو خاموش کنم. هیچ کس رو نبینم، هیچ حرفی نزنم وادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 11 تير 1399 ساعت: 5:27

از بدقلق ترین مسائل همیشگی زندگی من همسو نبودن استعدادهام با علاقه هام، علاقه هام با چیز هایی که از درون راضیم میکنه و چیز هایی که از درون راضیم میکنه با هم ـه. و این بین اگر شما از بیرون نگاه کنی یک ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: جمعه 30 خرداد 1399 ساعت: 6:33

دنیا برای زندگی خوب است. برای ما که ناچاریم زیباست. هیجان انگیز و ارزشمند است. کافی است. اما برای به وجود آمدن هنوز هم کافی نیست. روزی اگر یک دلیل کافی برای به وجود آمدن پیدا کردم، برای فرزندم میگویم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: جمعه 30 خرداد 1399 ساعت: 6:33

شادی ز میان غم برانگیز جانم. وگرنه که کاری نداره.

ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: جمعه 30 خرداد 1399 ساعت: 6:33

فکر میکنم دومین بار است که برای او و چندمین بار است که در کل مینویسم. دارم از همان اندک آدم های مهم زندگیم ذره ذره دور میشوم و کم رنگ میشوند و هیچ حس به خصوصی ندارم. اما راجع به این بی تفاوتی حس یک قاتل را دارم که از قتل ابایی ندارد. قاتلی که یک روز با لگد کردن یک مورچه ساعت ها گریه خواهد کرد.

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: جمعه 30 خرداد 1399 ساعت: 6:33

بامداد بیست و دو سالگی، فهمیدم روز تولد مفهوم سابق خودش رو کاملا از دست داده. مونده آرزوی روزهای خوب تا وقتی که این عدد باز یکی بالاتر بره یا نره. و این هیچ حس بدی نیست. هر چیزی یک روزی ته میکشه. ذوق آدم ها برای بزرگ شدن هم همینطور.

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: جمعه 30 خرداد 1399 ساعت: 6:33

بذار سرم رو بیرون بیارم و خودم رو نفس بکشم. صبر کن.

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 4:41

اگر ویروس ها در واقع گلبول های سفید زمین باشن چی؟

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 4:41

باهاش دعوام شده بود. به عنوان یه بچه تو همیشه فکر میکنی حق با منه. الان هم یادم نیست حق با من بود یا اون. طبقه بالای مادر بزرگم زندگی میکردن و بعد از وقوع حادثه، دوان داون رفتم سمت پله ها تا برم خونه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 4:41

عصبانی ام. ناچارم. نگرانم. ناامید و امیدوارم. دنیا را در اوج زیبایی جای زندگی نمیبینم. از کوچه داخل خیابان یکطرفه میپیچم. شب و تاریک است. دو سمت خیابان تنگ ماشین پارک شده و آن را تنگ تر کرده است. موتوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سپیده پارسامنش تاريخ: چهارشنبه 20 فروردين 1399 ساعت: 4:41

صفحه بندی